<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های یک جسد خیس</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/</link>
<description>لطفا یک فاتحه  برایم فوت کن!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 09 Oct 2008 22:26:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بلا نسبت شما، ما مهندس جماعت از سگ  هم كمتريم!</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الان ديگه نصفه هاي شب است و به روايتي بامداد جمعه! مژده آنكه من بعد كلي رايزني و چندين دور نشستن پاي ميز مذاكره با فرشته خاتونمان و دادن كلي امتياز اقتصادي و سياسي به ايشان، بالاخره ايشان را راضي به صدور مجوز ورود لب تاپ به داخل منزل را گرفته ام و امشب با لب تاپ گوشه منزل نشسته ام و دارم براي شما دوستان پست مي فرستم! و مژده تر آنكه تا چندين روز ديگر سيستم اينترنت Wire Less منزل نيز نصب خواهد شد!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الغرض مزاحم اوفاتتان شدم تا درد دلي كنم كه آن حال كه پنج شنبه بود، هم روز شلوغ و هم روز بدبياري!!!صبح ساعت 6:30در خواب شيرين داشتم هفت پادشاه را مي شمردم كه موبايلم شروع كرد به داد و بيداد كردن!! زوركي گوشي را برداشتم و ديدم بله! جناب آقاي افتخاري!! اعلام فرمودند كه فايل هاي مربوطه گم شده!! گم شده؟؟؟! بلي CD فايل ها را پيدا نمي كنند!! تو را بخدا مي بينيد!! ساعت 11 اين فايل ها بايد در اختيار ستاد مبارزه با مواد مخدر نيروي انتظامي قرار مي گرفت و حالا كه براي اصلاح نهايي رفته بود جناب آقاي افتخاري اعلام مفقودي فرمودند!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هول هولكي بلند شدم و حركت كردم سمت شركت تا دوباره فايل ها را رايت كنم و براي آقاي افتخاري به شركت &quot;آداك&quot; بفرستم!!!ساعت 7:30 فايل ها را رايت كردم و اما به هر پيك موتوري نزديك شركت كه زنگ زدم، همه هنوز بسته بودند!! بناچار آژانس گرفتم و يك CD كوچك را با پژو 405‌اسكورت نمودم!!! بعد فرستادن فايل ها به شركت آداك و هماهنگي با آقاي افتخاري با مهندس سعيدي، دوست قديمي زمان دبيرستان و دانشگاه تماس گرفتم تا جلسه امروز را هماهنگ كنم!! ساعت 8:30 بچه هاي شركت كم كم پيدايشان شد و آقا نوري هم زحمت كشيدند و مثل هميشه با چاي جوشيده ما را ميهمان صبحانه!! من نمي دانم بالاخره چشممان به چاي تازه دم ايشان روشن مي شود يا نه؟؟! صبح اول وقت هم چاي جوشيده خوردمان مي دهد!!!ساعت 9 داشتم خودم را آماده عزيمت به محل جلسه مي كردم كه آقاي افتخاري دوباره تماس گرفتند!!!! بلي!!! زمين و زمان دست به دست هم داده اند تا ما را بيچاره كنند!!! خدا بگم چه كارت كند مهندس فتاحي خان با اين وزارتخانه ات!! آقاي افتخاري اعلام كردند كه برق ها رفته اند!! البته بنده خدا آقاي افتخاري با چنان ترس و لرز و مقدمه چيني اين موضوع را به من گفتند كه خنده ام گرفت!! خودم هم نمي دانم چه شد كه از شنيدن اين خبر، اصلا عصباني نشدم!! معمولا من اين موقع ها، شمر ذي الجوشن مي شوم!!!اما اين دفعه خودم هم تعجب كردم و خنده ام گرفت! خب كاري نمي شد كرد!! به آقاي افتخاري گفتم به محض آمدن برق دوباره كارتان را شروع كنيد!! بنده خدا داشت بال در مي آورد!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 10 جلوي درب شركت “Exom” با مهندس سعيدي و مهندس عرب، برخورد كردم! مهندس سعيدي دوست قديمي من به عنوان مشاور همراه من بود و مهندس عرب نيز به عنوان ناظر كارفرما! هر سه با هم به داخل رفتيم! مهندس محمدي مديريت شركت Exom‌ منتظر ما بود! قضيه بر مي گشت به خريد تجهيزات سامانه Paperless يكي از سازمان هاي دولتي!! نيم ساعتي در مورد تجهيزات صحبت كرديم و موارد را قطعي تا اينكه رسيديم به سخن شيرين!! يعني بحث مالي!!! اينجا بود كه ورق برگشت!!! ما به دنبال اين بوديم كه شركت Exom اين تجهيزات را با يك فقره چك  دو ماهه به شركت ما بفروشد! منتها مهندس محمدي مديرعامل شركت Exom به هيچ وجه حاضر به اين مطلب نمي شد و اصرار بر فروش نقدي قطعات و تجهيزات داشت! البته با آن بلايي كه من سه ماه پيش بر سر شركت Exom آورده بودم، به جز اين هم انتظاري نبود!!! از ما اصرار و از مهندس محمدي انكار! حتي جلسه به تنش هم كشيده شد متاسفانه!! البته به مهندس محمدي حق مي دهم! چون كاري كه من سه ماه پيش كرده بودم، به ايشان حق مي دادم كه گلوي مرا نيز بجوند!!!! قضيه از اين قرار بود كه شركت Exom نماينده انحصاري محصولات هاي تك شركت فوجيتسو در خاورميانه  است! سه ماه پيش ما براي فاز يك همين پروژه خريدي بالغ بر دويست ميليون تومان از شركت Exom داشتيم البته بصورت كاملا نقدي! يك هفته بعد دريافت قطعات، امور مالي اين شركت با من تماس گرفت و اعلام كرد كه اشتباهي در صدور فاكتور رخ داده و مبلغ دويست ميليون تومان بايد به دويست و سي ميليون تومان افزايش يابد!!! من زير بار نرفتم و خلاصه، با تمام رايزني ها، وقتي شركت Exom  ديد حريف من نمي شود، support قطعات را فك كرد!!! البته من نيز به خودم حق مي دهم! ما با مبلغ دويست ميليون تومان، قرار داد را فيكس كرديم، حلال بعد از پرداخت ثمن و دريافت مثمن، هم از لحاظ شرعي و هم قانوني اين افزايش مبلغ، جايز نبود!! اما برداشتن Support از سوي اين شركت يعني بيچاره كردن ما! چون اين قطعات بدون Support آنها عملا كارآيي براي ما نداشت!!! در اين هنگام، من ايميلي براي خانم &quot;هوآن&quot; مديركل منطقه آسياي شركت فوجيتسو زدم و ماجرا را براي ايشان شرح دادم و كلي زير آب زني!! من هم كه مي دانستم فوجيتسو و Monolta‌ در زمينه قطعات مورد نياز من رقيب ديرينه اند، به شدت تهديد كردم كه براي فاز دوم و سوم ديگر از شما خريد نخواهم كرد و به سراغ شركت Minolta خواهم رفت!!!! تهديد عملي شد و زيرآب شركت Exom خورد و فوجيتسو تا مرز لغو انحصار با شركت Exom هم رفت!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلاصه سرتان را درد نياورم!  تا ساعت 1 بعدازظهر داشتيم سروكله مي زديم براي خريد اين قطعات بصورت چكي!! اما مديرعامل Exom بهيچ وجه قبول نمي كرد! خلاصه! بعد اين همه سروكله زدن،‌به اين نتيجه رسيديم كه قرارداد خريد قطعات بصورت PCM بسته شود!! مدل مديريتي PCM را در تايوان ديده بودم! مدل خوبي است و شايد با توجه به تحريم ها و همچنين مشكلات مالي موجود بر سر راه بازرگاني كشور ما، اين مدل خوبي براي خريدهاي خارجي باشد!! قرار بر اين شد كه كه  شركت &quot;ايران تكنو&quot; كه دوست و رفيق قديمي ما مهندس سعيدي قائم مقامي اين شركت را بر عهده دارد، به عنوان عامل مياني قرارداد PCM باشد!! خب اين نوع براي ما عالي نبود اما بهتر از هيچي بود! قرار شد كه اين قطعات را شركت ايران تكنو بطور نقدي بخرد و بصورت چك دو ماهه به شركت ما بفروشد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما اين پايان ماجرا نبود!!! شركت Exom در متن قرارداد، قضيه 3 درصد ماليات ارزش افزوده را بر عهده ما گذاشت!!! اي بابا!! ماليات را بايد فروشنده بدهد نه خريدار!خللاصه سر اين قضيه هم كلي جنگ و دعوا داشتيم!!! ما ماليات طرح تجميع عوارض را داده ايم ديگر اين ماليات ارزش افزوده چي صيغه اي است؟؟!؟ آقايان فرمودند كه تكليف آقاي احمدي نژاد است!! بماند كه چه ها كشيديم و چه ها گفتيم!! حالا ممكن است شما بفرماييد كه &quot;اي بابا! ول كن اين مال دنيا!! ديگه سه درصد چي ميشه! خب بپرداز!!!&quot; اما اي دل غافل!! ما صحبتمون سر پرداخت و عدم پرداخت نيست!! سر شفاف نبودن قوانينه! اولا اين كه همين سه درصد ناقابل در اين قرراداد مبلغ هشت ميليون تومان ميشود!! دوما اينكه طبق قانون بايد سه درصد تجميع عوارض بازپرداخت شود و سه درصد ارزش افزوده دريافت گردد! اما دولت حاضر نيست اين طرح تمجيع را پس بدهد و مي خواهد  با زبان بي زباني اين رقم را به شش درصد برساند!! خر همان خر و پالانش عوض!!! تا اينكه ساعت دو به اين نتيجه رسيديم كه بله!! آب كه سربالا بره، قورباعه هم ……… سه درصد ارزش افزوده معادل هشت ميليون را درسته بايد بريزيم به حساب دولت كريمه عدالت محور كه شايد آقاي احمدي نژاد بتواند جواب مردم را آن دنيا بدهد!!!……&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد اتمام قرارداد با شركت Exom، تا نيمه هاي راه را با مهندس سعيدي آمدم! قرار شد كه شنبه اجناس از Exomبه ايران تكنو از اين شركت به شركت ما منتقل گردد! فقط بخاطر يك فقره چك! بعد خداحافظي از مهندس سعيدي به ستاد فرماندهي ناجا در خيابان سئول رفتم! ساعت 4 آنجا قرار داشتم! نيم ساعتي زودتر رسيدم! با تعدادي از دوستان نيروي انتظامي گفتيم و خنديديم! ساعت 4 جلسه شروع شد و مهندس شراهي نيز مثل هميشه با كمي تاخير به ما پيوست!!! نيم ساعتي اين جلسه طول كشيد! بلافاصله جلسه دوم تشكيل شد! جلسه دوم، جلسه مشتركي بين ما و مركز تربيت و نگهداري سگ هاي تجسس نيروي انتظامي و مركز تربيت و نگهداري سگ هاي زنده ياب هلال احمر بود! موضوع جلسه بر مي گشت به پروژه پپيشنهادي ناجا در خصوص مانيتورينگ سگ هاي تجسس و زنده ياب!! در اين جلسه من مخالفتم را با اين  مانيتورينگ اعلام كردم و دلايلم را بيان! اعتقاد دارم با توجه به اينكه وسعت ميدان مناطق عملياتي اين گونه سگ ها زياد نيست، اصولا بحث مانيتورينگ چه بصورت GPS  و چه بصورت مايكرو ويو و حتي جريان ساده اي مثل موج ميليمتري، بصلاح و صرفه اقتصادي نيست! منتها دوستان ناجا اصرار زيادي بر اين امر كردند و ما نيز در نهايت قبول! آقاي ميرزايي يكي از حضار جلسه كه تخصص و تجربه زيادي در آموزش و نگهداري و تربيت سگ هاي تجسس دارد، براي ما صحبتهاي زياد و جالبي در خصوص اين سگ ها كرد!‌شايد اصلا همين توضيحات ايشان ما را قانع به اين امر كرد!! ايشان اعلام كردند كه اين سگ ها معمولا در سن 10 سالگي بازنشسته مي شوندو بعد از ان فقط نياز به مراقبت دائمي دارند!! نژادهاي مختلف اين سگ معمولا روزانه بين 7 تا 10 هزار تومان هزينه نگهداري دارند! وعده هاي غذايي اين سگ ها بايد منظم و مرتب باشد!! اينجا بود كه خود من يبادم افتاد كه الان كه حدود ساعت 5 بعداز ظهر ايت هنوز ناهار نخوردم!!!!!!!!!!!!! مورد جالب ديگر انكه سگ هاي نژاد آلماني يا فرانوسي معمولا  شنبه ها و يك شنبه ها را طبق ساعت زيستي خودشان درك مي كنند و بايد اين روزها را استراحت كنند و سگ هاي نژاد آلماني نيز پنج شنله ها و جمعه ها را!!!!!!! باز هم خنده ام گرفت!!! الان عصر پنج شنبه است و من هنوز سر كار!!!!و مورد جالب تر انكه همه اين سگ ها پزشك خصوصي دارند! باز ياد سرفه هاي اين چند روزه خودم افتادم!!! و خلاصه……… آقاي ميرزايي گفت و گفت تا اينكه من طاقت نياوردم و در جلسه اعلام كردم كه :&quot;بابا ! بلانسبت شما، ما مهندس جماعت از سگ هم كمتريم!! پنج شنبه كه داريم كار مي كنيم!! از صبخ تا شب هم كه كار كرده ايم، هنوز سن بازنشستگي مان كه معلوم نيست!! ناهار هم كه نخورده ايم!!و……………&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرتان را درد نياورم!‌اين شد كه امروز مجبور شدم اين پست را بفرستم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي! امروز عجيب هوس اسباب بازي كردم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 22:26:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنده باد اسراييل!! مرگ بر كالاي وطني!</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبل از هر چيز با كمي تاخير عيد سعيد فطر را بر تمامي دوستان و عزيزان تبريك مي گويم و از خداوند منان مي خواهم به بهانه روي زيباي مهدي فاطمه از سر تقصيرات همه ما بگذرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما عزيزان حتما ديگه به نوع نوشتن من عادت كرده ايد و آن اينكه معمولا اجازه مي دهم آبي از آسياب بيفتند و بعد شروع به نوشتن كنم! حتما فكر مي كنيد مي خواهم در مورد عيد فطر يا بازي همين الان پرسپوليس هميشه قهرمان و استقلال صحبت كنم! اما نه! دقيقا جمعه پيش بود! روز قدس!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند سال پيش كه وهابيون از خدا بي خبر اقدام به انفجار حرمين شريفين عسكرين كردند و بالطبع آن نيز جماعت شيعه در سرتاسر دنيا اقدام به محكوميت و راهپيمايي، در يكي از همين راهپيمايي ها با دوست عزيزم ناصر خان امراللهي اقدام به قدم زني در جمه راهپيمايان مي كرديم كه آن روز به ناصرخان گفتم كه اگر خداي ناكرده، زبانم لال، روزي اين اهانت به حرم امام حسين و حضرت عباس و اميرالمومنين شود، ايا باز هم ما فقط راهپيمايي مي كنيم؟!؟ آيا اهانت به اين بزرگي فقط با چند اعلاميه و قطعنامه و راهپيمايي حل مي گردد؟!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدتها گذشت و حرمين عسكرين بازسازي شد و باز هم اين قوم ضاله آن را منفجر كردند و باز هم ما فقط راهپيمايي كرديم!باز هم قطعنامه! يادم مي ايد آن روز چند نفر از اين بسيجي ها آمده بودند ميدان انقلاب و خير سرشان از ساختمان سابق وزارت كشاورزي راپل بسته بودند و نمايش سقوط آزاد مي دادند كه مثلا آره! دشمن حواست جمع باشه! ما اومده ايم حالتو بگيريم!! بيچاره به فقرو استضعاف فكري اين چند تا بچه حسابي خنديدم و ياد جمله امام صادق  عليه السلام افتادم كه …&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز قدس امسال نيز بسان همه سال هاي قبل! فقط راهپيمايي! فقط اعلاميه و قطعنامه هاي توخالي همچون همه قطعنامه هاي جهاني! باز هم خط و نشان هاي سياسي و اين بار حزبي تر از سال هاي گذشته! و همچنان مسجد الاقصي  و بيت المقدس در دستان مريدان صهيون!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جمعه پيش در دل احسنتي به اين جماعت كفر پيشه گفتم كه چگونه دايره نفوذ و سيطره خويش را در همه جا گسترانيده اند! زير لب به اين اعتقاد رسيده ام كه ما حالا حالا ها نمي توانيم بيت المقدس را باز پس بگيريم! حالا حالا ها بايد داد بزنيم و قطعنامه بدهيم و دنيا به ريشمان بخندد!! ما نمي توانيم اسراييل را نابود كنيم چون خودمان داريم اسراييل را ارتزاق مي كنيم!! ما داريم نان اسراييل را مي دهيم! ما بي غيرتيم چون اسراييل را داريم بزرگ مي كنيم! بيت المقدس آزاد نمي شود چون همه ما اسراييلي هستيم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالا حالاها نبايد به فكر آزادي فلسطين بود! چون از خواب كه بيدار مي شويم، يك ليوان نسكافه نستله عجيب مي چسبد!! (قابل توجه آقاي مهندس علي آبادي مبني بر قرارداد سازمان تربيت بدني با شركت نستله) وقتي به محل كار عزيمت مي كنيم، سامسونت هاي ديپلمات دست مي گيريم! وقتي ونگ و وونگ نوزادانمان بلند مي شود، شيرخشك سرلاك به خوردش مي دهيم، جوانان ما كتاني هاي تيمبرلن پا مي كنند و تيم هاي ملي ورزشي ما لباس نايك و پوما تن مي كنند! اسيراييل هرگز نابود نمي شود، چون همه جا حتي در دفتر مقام معظم رهبري هم CPU  ساخت شركت اينتل را مي بينيم!! نامه هاي دولت كريمه جمهوري اسلامي ايران با نرم افزار Word Office  شركت مايكروسافت تايپ مي گردد كه سال گذشته 10 ميليارد دلار به دولت اسراييل كمك كرد!! شرك ارتباطات سيار و همراه اول ما همه زيرساختش را مديون شركت نوكياست! نوكيايي كه دو سهامدار آن صهيونيست هستند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسراييل نابود نخواهد شد چون ما همه پول نفتمان را به دولت اسيراييل مي دهيم! پالايشگاه هاي ما كنترل كننده هاي زيمنس را استفاده مي كنند و نفت ما را شل انگليسي – اسراييلي سرمايه گذاري مي كند! همه زنان ما عاشق اسراييلند! ر‍ز لب پاريس به لبانشان مي زنند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي  الان خيلي استرس دارم! دقيقه  76بازي است و من در VIP‌استاديوم آزادي همين جور دارم حرص مي خورم! بانو يوروم همسر افشين قطبي نيز همين جا كنار ما نشسته! حداقل بخاطر ايشان خدا كند پرسپوليس نبازد!!! ديگر نمي توانم چيزي بگويم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 14:10:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احمدي ن‍ژاد از مهريه عروسش مي ترسد!!!</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدتهاست كه حرفهايي &quot;رحيم مشايي&quot; رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر دوستي ملت ايران و اسراييل، شده نقل محافل بيكار سياسي ما! سياستمداران ما كه مفت مفت حقوق سنواتي خويش دريافت مي كنند و فارغ از قيمت گوشت و مرغ و برنج و مايحتاج ازدواج جوانان و سرپناه روزهاي برفي خلق علي(ع)، داعيه شرافتمندي دارند و حرفها به گزافه مي گويند، راست و چپ به اين مشايي تازه از راه رسيده گير مي دهند و پتك گران بر سر احمدي مي كوبند!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فارغ از حرف ياوه مشايي كه معلوم نيست چطور جرات كرده بعد خط و نشانهاي نابودي اسراييل در مجامع بين الملل توسط احمدي، اين گونه سخن بگويد، طرفداري هاي پررو پا قرص احمدي از وي است!آري همان روزهاي اول اين بحث غلط، با دوستان نشسته بوديم و مي گفتيم كه مطمئنا اين حرفهاي مشايي نبود كه از دهان وي بر        مي آمد! احمدي ن‍‍‍ژاد بعد گرد و خاكهاي بيهوده اش در مجامع بين الملل مبني بر نابودي زودهنگام اسراييل و محو اين ر‍ژيم از صحنه نقشه، تازه برق چشمهايش پريد كه آري! نقشه هاي عملياتي كاخ سفيد مبني بر حمله به كشور ما و يكپارچگي ملتها در حمايت از اسراييل، اينقدرها هم حرف گزاف نبوده و حال بايد در صدد جبران بر آيد كه مبادا &quot;بزن بزن&quot; هاي كاخ سفيد راست از آب در آيد!! بگونه اي بايد جبران مافات مي كرد!! بايد حرف خويش را پس مي گرفت! بايد دل حاميان پر و پا قرص اسراييل كه حتي در همين نزديكيها هستند را بدست مي آورد و چه چيزي بهتر از حربه خاتمي!! همان سالها بود كه پرزيدنت خاتمي كه به دنبال وجهه بين المللي براي خويش و حزبش         مي گشت، با شهيد خواندن &quot;آبراهام لينكلن&quot; مظلوم و و دوست و برادر خواندن كابوهاي تگزاسي، چنان قلب امريكايي جماعت را بدست آورده بود كه گويي همين فرداها است كه پسري از قبيله آريايي به خواستگاري دختري از مزارع تگزاس برود!!!! شيوه تقليدي احمدي نيز همين گونه است!! دوست خواندن ملت اسراييل توسط يك مقام ايراني دل شوراي امنيت سازمان ملل را بدست مي گرفت و كمي از اوضاع را آرام مي كرد!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما احمدي!!!؟؟؟!! استغفرالله!! اين نمونه وارسته شهيد رجايي و مرد زجر كشيده بدون حامي حزبي و برخاسته از دل ملت ايران و اين حرفها؟؟!! استغفرالله!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بيرون آمدن اين حرف از دهان احمدي باعث مي شد كه همين اندك حامي باقيمانده داخلي نيز پر!!! از اين رو چه كسي بهتر از فاميل سببي و پدر زن جان آقازاده اش كه تست اوليه و بازخورد داخلي اين حرفها را سنگربندي كند و جو را آماده اعلام جهاني آن!؟ مشايي در اصل قرباني نقشه احمدي شد! مشايي را چه به اين حرفها؟! اين مرد سياست نديده را  همان بهتر به امورات گردشي خويش بپردازد و غصه حراج سنگ تخت جمشيدي را سق بزند! اما احمدي كه اين روزها در عرصه سياست مجبور به زيركي شده، مشايي را قرباني نقشه اش كرد تا با سنجش افكار داخلي، اوضاع را بسنجد و حال ديديم كه چه شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حمايت هاي بعدي احمدي از مشايي و مخصوصا همين پنج شنبه گذشته در سخنانش در مسجد نارمك و ديگر حمايتهاي پيدا و پنهان وي از مشايي نيز همين مسئله را تداعي مي نمود و اما باز………&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخنان مقام معظم رهبري در نماز جمعه اين هفته تهران فصل الخطاب حمايتهاي پيدا و پنهان اين طيف از مشايي بود!‌ انتقاد صريح و بي پرده مقام معظم رهبري از طرح اين مسئله و همچنين بهره برداريهاي سياسي بعدي مخالفان احمدي از اين موضوع، شايد باعث ختم بخير اين امر گردد! اما آنچه معلوم است آنكه احمدي با اين گونه موضع گيريها مي خوا هد خودش را در تاريخ ثبت كند! شخصيت خودشيفته احمدي بيانگر ان است كه در اين روزهاي پاياني رياست جمهوري وي بايد منتظر طرح دوباره اينگونه مسائل نيز بود!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي!! هك شدن سرور اصلي جهان تشيع توسط وهابيون افراطي و بالطبع آن هك كردن دو سرور اصلي وهابيون از خدا بي خبر توسط گروهي از جوانان شيعه باعث شد كه در پست كردن آخرين نامه ام به انيشتين كمي تاخير افتد!!!!!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 21:12:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم مدرسه ام دير شد!</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اواخر شهريور امسال برايم حال و هواي ديگري دارد! نمي دانم چرا امسال اينقدر دلم براي درس و مشق تنگ شده! بر خلاف سالهاي كودكي كه اين موقع ها دوباره غصه درس و مشق مي گرفتيم، امسال اينقدر دلم مي خواهد كه به لوازم التحرير فروشي ها سر بزنم و با بچه هاي كم سن و سال، مداد رنگي و خودكار و دفتر و كتاب بخرم! اين روزها اكثر وقتم را در كتاب فروشي هاي انقلاب مي گذرانم! اين روزها دلم مي خواهد باز به فكر خوراكي هاي زنگ تفريح باشم! اين روزها عجيب دلم پر مي كشد به سالهاي دانشگاه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين بار دلم مي خواهد بسان بچه محصل ها قدم سوي مكتب بگذارم! و چه خوب بود كه دوباره روحيه مهر مي گرفتم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ياد روزهاي دانشگاه مي افتم! روزهايي كه براي من بسيار بسيار سخت مي گذشت!! كار و درس! و اين روزها چقدر آرزو مي كنم كه اي كاش روزهاي درس را با هيچ چيز ديگر قاطي نمي كردم!!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و چه روزهايي را از دست دادم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي!! بزودي آخرين نامه ام را براي انيشتين پست مي كنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 08:59:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين وزير را استيضاح كه نه! بلكه بايد اعدام كرد!!</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چند روزي است كه صحبت از دهمين تغيير در كابينه برادر احمدي ماست! كابينه اي كه فكر كنم در پايان ماموريت خود فقط خود احمدي نژاد بماند و تك و تنها! صحبت از استيضاح وزير ارتباطات است! البته سابقه نشان داده كه احمدي نژاد به كيفيت كاري وزرايش زياد توجهي نمي كند و تنها عدم پيروي از خط مشي و مرام نامه احمدي نژاد است كه منجر به تغيير وزرا مي شود! نمونه بارز آن استعفاي اجباري لاريجاني از شوراي امنيت ملي است!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما اگر به بحث كاري خود خيس خورده ما برويم و حرف به گزافه نگوييم، الحق كه ما بارها در بوق و كرنا كرديم كه بابا، اين پيرمرد دنيا نديده ما، جناب دكتر سليماني بخدا و به والله نمي دانيم مشاورينش را از كدام لپ لپ درآورده!! در جواب اعتراضات، ما بارها شنيديم كه مشاورين دكتر سليماني از خارجه تشريف فرما شده اند ! هر چند ما نيز اعتقاد داريم اين مشاورين از خارجه آمده اند اما احتمالا از روستاهاي اطراف و اكناف مملكت كفر!!!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موضوع استيضاح وزير كه اين روزها در مجلس شورا بسيار سروصدا كرده، داستاني بس تكراري است . از فرط تكرار، گفتنش جز ملال چيزي نمي افزايد اما چه مي توان كرد وقتي همچنان موضوعي به اين سادگي انكار مي شود!! آن هم در وزراتخانه اي كه ساكنانش درس مهندسي خوانده اند و عمري با عدد و رقم سر و كار دارند!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داستان، كمي پهناي باند اينترنت كشور است كه مدتهاست سروصداي كاربران اينترنتي و كارشناسان اهل فن و بازاريهاي اين صنف را در آورده است!!! موضوعي كه همگان به اتفاق آرا قبول دارند و اما از انجا كه مردم در اين دولت، هيچ اند، حرف اين همه خلق خدا غلط است و وزير مربوطه پررو پرو مي آيد و در تلويزيون و روزنامه مصاحبه مي كند كه &quot;همين اينترنت 56K هم از  سر مردم زياد است!!!!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كارشناسان آفتاب و مهتاب نديده هم چنان در همه جا ميزگرد و ميز مستطيل و همايش و سمينار و سميناهار مي گذارند به جهت تصميم گيري در امر موقوفه كه گويي در باب يك مسئله معرفتي در شناخت خدا بحث مي كنيم كه به تكافوي ادله مي پردازند و اصلا عدد و رقمي در كار نيست و نمي توان چيزي را اندازه گرفت!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براساس آمارهاي رسمي اتحاديه جهاني مخابرات، ضريب نفوذ اينترنت در ايران 5/27 درصد است يعني چيزي در حدود 19 ميليون نفر كاربر! هر چند كه دعوا بين 18 تا 23 نيز موجود!!  حالا اين ارقام را مقايسه كنيد با كشوري مثل لوكزامبورگ!! ايران با يك ميليون و 648 هزار كيلومترمربع مساحت و جمعيتي بالغ بر 72 ميليون نفر داراي ضريب 5/27 درصد است اما كشور لوكزامبورگ با مساحت 2 هزار  و 586 كيلومترمربع و جمعيتي در حدود 486 هزار نفر داراي ضريب نفوذي بالغ بر 71 درصد است!!!!!!!! (خاك بر سر ...)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حال ماجراي اسفناكتر آن است كه بدانيم لوكزامبورگ كه از كوچكترين استان كشور ما يعني قم هم كوچكتر است، داراي پهناي باند 40GBps  است و كشور ما با اين همه ادعا، داراي پهناي باند GBps  7/12 است!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما دوستان طرفدار و حامي دولت (علي الخصوص بچه جان مبارز جان مسلمان جان) ممكن است بگويند خب اين چه دخلي به دولت نهم دارد و چه ربط تري به داداش سليماني ما!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دولت گذشته يعني دولت نه چندان اسلامي خاتمي، تصويب شد كه كشور در پايان برنامه چهارم بايد STM1 750  داشته باشد در حاليكه داداش سليماني در دولت نهم و در همان روزهاي اول طرحي را به هيئت دولت برد و تعداد  120 STM1 را براي كشور كافي دانست!!!! حال در كمتر از يك سال مانده به پايان دولت احمدي تنها و تنها 42STM1 در كشور نصب و راه اندازي شده!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته زياد نگران نباشيد چون علي رضا خان صيدي، رياست سابق شركت &quot;ارتباطات ديتا&quot; و معاون فعلي فناوري اطلاعات شركت مخابرات اعلام كرده كه اصلا ما مشكلي در تهيه پهناي باند كشور نداريم!!!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته شايد منظور ايشان و روسايش اين است &quot;همين هم از سرشان زياد است!! بروند روزي هزار بار خدا را شكر كنند كه همين اينترنت را هم دارند!!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماجراي عدم آنتن دهي موبايل اپراتور اول و دوم بماند! شرايط مزايده اپراتوز سوم بماند!! شرايط مزايده وايمكس بماند!!! گران شدن هزينه اورجينيشن و ترمينيشن بعد تصميم گيري شركت زيرساخت از دقيقه اي 16 تومان به دقيقه اي 40 تومان بماند و هزاران بماند و بماند ديگر………&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه نگاه غيرامروزي به مسئله اي امروزي آش شله قلم كاري مي آفريند همچون دستپخت امروزي من بعد ازدواجم كه بعضي روزها فرشته خاتون را راهي دكتر مي كند!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدايا؛ مديران و وزرا و وكلاي ما را اگر قابل هدايت نيستند، مستعفي فرما!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي! چند وقتي است تصميم گرفته ام وصيت نامه ام را بنويسم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 15:21:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يوسف زمانه را با چه مقدار ارز رايج مملكت مي خريم و مي فروشيم؟!!؟</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جمعه شب به اصرار همسر محترمه، جليله مفخره، ناز دردانه منزل، فخر منور آپارتمان ما،  فرشته خاتون نشستيم به پاي فيلم &quot;يوسف پيامبر&quot; كه شبكه يك ضرغامي بعد هزينه بسيار و صرف زماني بس تنگ و دراز، آب را به ناف دوربين بسته و آماتور فيلمي بنام اين پيامبر صديق به خورد خلق ايراني داده اند كه اين روزها بس عجيب سرشان به طرح تحول اقتصادي و جمع آوري اطلاعات اقتصادي خانوارها مشغول!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الحق كه در شان اين پيامبر عظيم الهي و قصه زيباي عرش خداوندي نيست اينگونه فيلم ساختن و مرا بسان تعجب كه &quot;فرج الله خان سلحشور&quot; با فيلم &quot;مردان آنجلس&quot; كه بس كولاك و  غوغا كردندي، حال چرا فيلمي به اين پستي ساختندي!! در شرافت پيامبر خدا، همين بس كه ديدگان كودك خردسال از كاخ سنگ  چوب عزيز مصر، اين همه تعجب كردندي!؟؟؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بهرحال! سخن به حاشيه نرود كه ما را در جلسه مديريت پدافند غيرعامل استان تهران تا نيم ساعت ديگر، خواندندي و بهمين سبب ما هر چه زودتر حق مطلب ادا كردندي!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فكرمان به صورت نه چندان زيباي بازيگر خردسال معطوف بودندي و فكر در سرمان كه چرا يوسف پيامبر را به سه هزار دبل و دينار فروختندي و مرد تاجر برده، پشيمان از معامله كه گويي تاجران متاع فروختندي و دينار ستاندندي كه سودي و فايده اي عايدندي و اين بيچاره ديرفهم، گوهر وجود الهي فروختندي و پشيز مگسكي دينار سلفتندي!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و اما و آه و واويلاي در و همسايه كه چه نامردند اين برادران يوسف كه وي را به چاه فرو افكندي و وي را به مبلغي به تاجر فروختندي و تاجر وي را به گرماي بيابان به مصر آوردندي و وي را در بازار، به سه هزار دبل واگذار كردندي و آه ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما فغان! فغان از مردم ناصفت نامرد ما كه امروزه يوسف زمانه را به ناچيز قيمتي در حد يك كيلو طعام برنج سفيد كه قوت غالب مردم است در بازار سيد اسماعيل خريدندي و تحت لفافه رنگي و سلفون كشي و بزك كرده قسم دروغ خوردندي و يوسف زمانه را به ارز دلار و يورو در ميدان فردوسي معامله كردندي!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يوسف زمانه را همگي فروختندي  و نشناختندي و مردندي و حديث پيامبر فراموش كردندي كه هر كس امام عصر خويش نشناختندي، كافر ز دينا رفتندي!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و آه! كه امروز يوسف زيباي زمانه تنها ماندندي و نيست هنوز سيصد نفر  و سيزده بيش كه بهانه اي براي فرج وي نبودندي!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt; راستي!! چقدر حال مي ده كه مديرعامل يك شركت باشي با كلي دبدبه و كبكبه و آنوقت نيروهاي شركتت امروز، با اين همه مشغله فكري مجبورت كنند كه خودت اتاق و ميز كاري ات را تميز كني!!!!! تازه براي همه چاي هم بريزي!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 11:04:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در روز جهانی مستضعفین، همه فریاد زدند:&quot;مرگ بر مستضعف&quot;</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نامه ای به امام زمان(عج)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; با سلام و درود بی پایان خدمت مولا و مقتدای خویش و صاحب امر و زمان، مهدی فاطمه سلام الله&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام بر شما نور پاک الهی که هر چه داریم از شماست و من روسیاه اکنون که لب تاپ را روشن و شروع به تایپ برای شما می نمایم، نمی دانم اصلا نوشتن ای نامه برای شما صحیح است یا نه! در هر صورت عذرخواهی که وقت گرانبهای شما را گرفته ام تنها به این امید که شما تنها شنونده قلب پر درد مایی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهدی جان؛ شما دیگر خود حدیث مفصل می دانی از این مجل ما! نگاهت ورای همه نگاه های دنیوی، می بینی هر آنچه که باید ببینی و می بینی تمام نادیده های ما را! از این رو تنها باب تذکر می گویم برای اهل فن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روز ولادت شما را نام نهادند به روز جهانی مستضعف و چه زیبا، پیر خمین، این سلاله شما این کلام را به گوش ما رساند که آمدن تو، رفتن غول استکبار است! روزی است که نه غمی است و نه دردی! نه فقیری و نه ضعیفی! اما مهدی جان؛ آمدن تو برای این اهل دنیا، امروزه نشانه فقرزدایی نیست! جنگ فقر و غنا را در روز مستضعف که نه، همه روزها فراموش کرده ایم! برای ولادت تو، کیک های صد طبقه می پزند و مسایقه کیک پزی و کیک خوری راه می اندازند! جنگ فقر و غنا را فقط در کتابها می خوانیم در حالیکه دولت کریمه ما که مطمئنا شما نیز تمام و کمال به مدینه فاضله نبی نزدیک نمی بینی اش، یادش رفته قیمت گوشت و مرغ و قوت مردم، کمر خلق علی را خم کرده! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهدی فاطمه؛ شما خود شاهد و ناظری! خود می دانی که امروزه بچه مدرسه ای های ما، به دوران هخامنش و ساسانیان بازگشته اند! تحصیل فقط برای از ما بهتران است! پول داشته باشی می توانی درس بخوانی!! دانشگاه برای پولدارهاست! خصوصی سازی اول از دانشگاهها شروع شد!!! دانشگاه آزاد را ساختند تا به مردم بفهمانند برای راحتی باید پول داشته باشی! دانشگاه آزاد را سال 1362 ساختند تا امروز که نه! پارسال یعنی 1386 اتوبوس پولی هم به ناوگان دولت اسلامی اضافه شود!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولانا و مقتدانا؛ امروز مستضعف یعنی همه! یعنی کسی که پول نداشته باشد! اما این بیچارگان کاخ نشین فکر می کنند که کاخشان کوخ بدبختی نیست!! نمی دانند که مستضعف اند به همه معنا و کلام! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولای عشق؛ نگاه مردم به دنیا، نگاه مادی شده! اصولا هر انکه تویوتا کمری دارد، نمازش مقبول تر است البته به دید خلق خدا! ملاک برتری ما، امروز نه به دینمان است بلکه مدیران کل و وزرا مقبولیت بیشتری دارند، حاجی بازاریها به خدا نزدیک ترند، گویا حجاب زنان ما را باید نمایشگاه مد و لباس وزرات فشل فرهنگ و ارشاد ما رقم بزند! بیچارگان ارشادی نمی دانند که خودشان بیشتر محتاج ارشادند!!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تجارت ملت شیعه علی، شده دلالی! خرید و فروش! هر انکه کمتر بخرد و کمتر بفروشد، مستضعف تر است! استضعاف یعنی چه مولا جان؟؟ امروزه ما استضعاف را به نداشتن حساب ارزی می دانیم، شما چطور؟؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولا جان؛ این بچه های ما را در استضعاف فکری نگه داشته اند!! یا موسیقی رپ به خوردشان می دهند یا الاف این هیئت و آن هیئت و پا منبری حاج فلان و کربلایی بسان کرده اند!! دانشکده علوم قرآنی راه می اندازند و خط سیاسی می فروشند!! قرآن را مختص سوره حمد و کوثر کرده اند!! قل سیرو فی الارض را فراموش کرده اند!! اصلا قرآن اینها خیلی از آیات را ندارد!! در مدینه فاضله نبی که هیچ گاه میسر نشده، عشق به حق چیست؟! اصلا معیار حق چه بود؟؟ اینجا میلیون میلون خرج کاروان شکست خورده المپیک می کنند و زاغه های زورآباد کرج را فراموش کرده اند!! اینجا کوچه عودلاجان بازار، کراک و حشیش و اکس و شیشه تجارت می کند و میدان پاستور ریاست جمهوری، دم از خوشبختی مردم می زند!!! اینجا چپ راست را می کوبد و راست چپ را!! اینجا همه چیز قاطی پاطی است مولای ما!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می دانم که می دانی مولا! می دانم که فرزندت تنهاست!! می دانم که خواهی دانست!! اما مولا! اما مولا اینجا همه ما به کمترین ها قانعیم!!! االان از  سالن بسکتبال مجموعه ورزشی آزادی برایت این نامه را می نویسم! خیر سرمان داریم تکنولوژی روز برای اینجا نصب می کنیم!! خیر سرمان دلمان خوش است که سریم! نمی دانیم بلاد کفر چه ها می گذرد!! مولا جان یعنی واقعا ایمان بر همه چیز پیروز است!!؟؟ الان اینجا همه خوشحالند!!! زیرا تیم بسکتبال ما در المپیک، بین دوازده تیم، یازدهم شده!! واقعا شاهکار است؟؟ آخر چرا؟ مگر شیعه علی چه کم از جهود امریکایی دارد؟؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولای ما! اینجا روسری را به زور سر دختران ما می کنند!! حجاب به زور گزک و گزمه و داروغه، پیش خدا چه ارزشی دارد؟؟ اینجا مسئولین ما رودربایستی با همه دارند!! رویشان نمی شود برگه جریمه برای ماشین پلاک قرمز بنویسند!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولای ما؛ در روز ولادت شما چه ریخت ها و چه پاش ها!! اما خیلی گرسنه ماندند!! مولای ما!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حرف دیگر به گزافه می رود! باقی را خودت می دانی و مردم ما! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه جمعه ها که یک به یک، غروب شد، نیامدی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه بغض ها که در گلو، رسوب شد، نیامدی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدای ما دوباره، سنگ و چوب شد، نیامدی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای ما که نه! برای عده ای ز ما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه خوب شد، نیامدی! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستی؛ به دنبال یک طراح مسلط مالتی مدیا برای یک پروژه خوب می گردم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 10:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهاي روز عروسي يك جسد خيس – قسمت چهارم</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;چهارشنبه دوم مرداد ماه 1387 – روز عروسي&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بدجوري خسته بودم!! خواب خواب!! انگار منو به زمين دوخته بودند!! صداي زنگ موبايلم مي آمد!! مي دانستم كه فرشته خاتون، همسر محترمه ماست!! طبق روال هر روز صبح به جهت نماز صبح، زنگ موبايل ما را بصدا در مي آورد!! گوشي را برداشتم و سلام و عليكي كردم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;          &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بلند شو تنبل خان!! مگه امروز روز عروسيت نيست!!؟ تا لنگ ظهر خوابيدي كه چي؟! بلند شو! كلي كار هست كه بايد انجام بدي!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمي دانستم قضيه جلسه اول صبح با رياست مجموعه ورزشي آزادي را چگونه به فرشته خاتون بگويم!! خلاصه با هزار و يك ترفند و قربان صدقه رفتن، قضيه را به همسرم گفتم! البته براي ايشان، اينگونه كار كردن من تقريبا ديگه تبديل به عادت شده!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همسرم گفت:&quot;پس خودم تنهايي به آرايشگاه بروم ؟!؟؟&quot; چاره اي ديگر نبود!! اما قول دادم كه تا ساعت 10 برگردم! همسرم هم توصيه كرد كه حتما بعد برگشتن به سلماني بروم و موهايم را مترب كنم و صدالبته بنده هم &quot;چشم قرباني&quot; گفتم و ياعلي.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بي سر و صدا بلند شدم و نمازم را خواندم!! كمي دور و بر خودم چرخيدم و كله سحر زنگ زدم به مهندس سعيدي!! آخه قرار بود من با پدرم به ميوه فروشي برويم و صبح كله سحر، ميوه ها را تحويل بگيريم و تحويل تالار بدهيم!! اما با اين جلسه ديگر حضور من، ممكن نبود!! به مهندس سعيدي كه هنوز در رختخواب داشت تلو تلو مي خورد، قضيه را گفتم و از ايشان خواستم كه همراه با پدرم به ميوه فروشي برود!!! مهندس سعيدي از دوستان بسيار قديمي من است! هم دبيرستان، دانشگاه و هم كار! بچه كاري و زبر و زرنگي است!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد رتق و فتق امور، بي سروصدا بدون اينكه كسي بفهمد، لباسهايم را پوشيدم و به آرامي، پاورچين پاورچين از منزل خارج شدم! چون اگر مادر و پدرم مي ديدند كه من با كيف دارم از خانه خارج مي شوم، شصتشان خبردار ميشد كه به جهت كار شركت از منزل خارج مي گردم و آنوقت بود كه كمربند پدر و قاشق داغ مادر به جانم مي افتاد………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خلاصه با هزار احتياط از خانه خارج شدم!&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;پايم را از درب منزل بيرون گذاشتم و مي خواستم نفس راحتي بكشم كه يهو………… بله! خانم حيدري بود! پيرزن همسايه!! تا ما را ديد، بلند بلند شروع كرد كه :&quot;به به!! اقاي داماد! چطوري شاه داماد!! مبارك باشد انشالله!انشالله به پاي هم پير شويد ننه جون!! انشالله موهايتان هم مثل دندانهايتان سفيد شود و …………&quot; و من داشتم هزار سكته مي زدم كه :&quot;خانم حيدري!! تو را بخدا يواش تر!! الان اگه مامانم صدايتان را بشنود، روزگار بنده همچون رنگ كفشهايم سياه مي شود!!!!!………&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خلاصه با هزار بدبختي، خودم را از دست خانم حيدري نجات دادم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خيابان خلوت بود!! مثل يك روز تعطيل! اي كاش هميشه تهران اينگونه خلوت و بي سرو صدا بود!! ولي باز هم بهترين گزينه اتوبوس هاي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;BRT&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; داداش قاليباف خودمون بود! واقعا دستشان درد نكند! اما فقط در ساعات خلوت مي شود از اين اتوبوس ها استفاده كرد وگرنه اگر جرات داريد ساعت 6 غروب سوار اين اتوبوس ها شويد!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد ميدان آزادي، با تاكسي به درب غربي مجموعه ورزشي آزادي رسيدم! با ورود به ساختمان مديريت، آقاي محبي و آقاي طالبي (از مديران داخلي مجموعه ورزشي آزادي)&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;كه از قضيه عروسي من خبر داشتند، زدند زير خنده و شروع كردند به دست انداختن من!!! خدا را شكر همه چيز فراهم بود! يعني دليلي بر تعويق جلسه نبود!! جلسه ما راس ساعت يك ربع به هشت صبح شروع شد! آقاي ضياآذري (رياست مجموعه ورزشي آزادي) و آقاي محبي از حضار جلسه بودند!! موضع جلسه هم همانطور كه قبلا گفته بودم، در مورد راه اندازي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Wimax&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; و بحث بي سيم در مجموعه ورزشي آزادي بود!! جلسه مفيدي بود!! آقاي ضياآذري به شدت از اين طرح استقبال مي كردند و اصرار زيادي بر راه اندازي هر چه سريعتر اين پروژه داشتند!! خلاصه قرار شد كه فدراسيون بسكتبال بعنوان پايلوت در نظر گرفته شود!! با آقاي مشحون، رييس فدراسيون بسكتبال كه آن روز در امريكا بود نيز تماس گرفته شد! ايشان نيز به شدت از اين طرح استقبال كردند و با اشاره به بازيهاي بسكتبال غرب آسيا كه شهريورماه در تهران برگزار مي شود، اين مسئله را امتياز خوبي براي افزايش برند مسابقات داستند!! آقاي مشحون نيز جناب آقاي مهندس كماليان، دبير فدراسيون را بعنوان نماينده خودشان معرفي كردند!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;البته مثل همه پروژه هاي فني مهندسي، بحث اصلي سر بودجه بود!!! بنده خدا جناب آقاي آذري روي رقم پيشنهادي من، حتي يك كلام هم حرف نزدند و با اشتياق پذيرفتند!! خدا را شكر!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جلسه حدود ساعت 9 صبح تمام شد!! صبحانه را به اتفاق ايشان ميل كرديم!! توي هواي خوب مجموعه ورزشي آزادي بسيار چسبيد!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد پايان صبحانه هم به دستور ْآقاي محبي، راننده شخصي ايشان مرا به درب منزل خودمان رساند! دستشان درد نكند!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتي رسيدم منزل، ساعت يك ربع به 10 صبح بود!!! !هيچ كس خانه نبود!! نه مامان، نه خواهر و نه پدرم!!! به موبايل مهندس سعيدي زنگ زدم!! پدرم همراه ايشان بود و شرح كار ار چك كردم! در حال تحويل ميوه و شيريني به تالار بودند! گويا مادر و خواهرم هم با عروس خانم تشريف برده بودند آرايشگاه!!! اينجا بودم كه يك مطلب سخت فلسفي در ذهنم شكل گرفت كه :&quot;نه همين لباس زيباست، نشان آدميت!!!!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بايد خودم هم به سلماني محل مي رفتم!! البته آقا مهدي، آرايشگر محل دوماهي بود كه به مسافرت خارج كشور رفته بود و بالاجبار بايد مي رفتم به دو چهارراه بالاتر! آماده خارج شدن از منزل بودم كه موبايلم زنگ خورد!!! شماره ناشناس بود!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به محض اينكه گوشي را برداشتم، صداي گريه مي آمد!!! اصلا صدا را نمي شناختم!!فقط يكي از پشت تلفن فرياد مي زد كه:&quot; بدبخت شديم!!! براي ما دعا كن!!!و ………&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد چند لحظه صدا را شناختم!!! صداي خانم شايگان بود! از دوستان ما و خواهر زن آقاي والي!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هول شده بودم!! خان مشايگان را دعوت به آرامش كردم! واي خداي من……………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;واي خداي من………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بغضم ديگر تركيد!!! نمي توانستم به خودم تسلط داشته باشم!!! هاي هاي زدم زير گريه!!! اينقدر گريه كردم كه ديگر خيس خيس شده بودم!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آقاي والي، چند ساعت قبل، بر اثر سكته فوت كرده بودند!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتي به خودم آمدم، ديدم كه جلوي درب منزل آقاي والي هستم!!! بچه هايش عجيب گريه مي كردند!! همه يعني گريه مي كردند! مرد به اين خوش اخلاقي!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گويا آقاي والي از مرگ خويش آگاه بود!! ياد حرفهاي چند روز پيش آقاي والي افتادم! حرفهايي كه در پارك دانشجو به من زد!! ايشان گفتند:&quot;بيا دعا كنيم كه آن روزي كه قرار است موجب آْزار و اذيت اطرافيان و عزيزانمان شويم، خدا عمرمان را از ما بگيرد!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و چگونه &quot;حاج غلامرضا والي&quot; اينگونه آگاه به مرگ خويش بود!!!؟؟؟؟؟؟؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چون جنازه آقاي والي در اتاقي پيدا شده بود كه درب اتاق قفل بوده، گواهي فوت بايد با هماهنگي اداره آگاهي صادر ميشد!!! طي تماس با آقا رضا، قضيه فوت آقاي والي را به ايشان گفتم و از ايشان خواستم كه با اداره آگاهي هماهنگ كنند!! دكتر خلج از دوستان قديمي نيز محبت كردند و گواهي فوت را صادر كردند!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خانم شايگان اصرار بر رفتن من داشت!! ايشان مي دانست كه روز عروسي من است و اما من………… پاي رفتن كه نداشتم هيچ……… آرزوي خواب شيرين بر فرهاد من مي رفت!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با اصرار خانم شايگان و داد و بيدادهاي آقا رضا به خانه برگشتم!! توي راه فقط گريه مي كردم!!موبايلم تند و تند زنگ مي خورد!! شماهر پدرم، خواهرم، مهندس سعيدي، مهندس شراهي، برادرخانم هايم و همه همه، دنبال من مي گشتند و من، گوشه خيابان، هاي هاي گريه مي كردم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتي رسيدم منزل، پدرم و مهندس سعيدي منزل بودند! قضيه را به ايشان گفتم! تسلي خاطري داد و مرا روانه حمام كرد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قرار بود راس ساعت 12 به آرايشگاه به دنبال عروس خانم بروم و اما الان ساعت 1 بعداز ظهر بود!!! داخل حمام، حرف آقاي والي مدام توي گوشم مي پيچيد!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ديگر فرصت نشد كه خودم هم به سلماني بروم!! حمامي رفتم و خودم، تك و تنها بدون حضور هيچ كس، لباسهايم را پوشيدم و ماشين گل زده را برداشتم و راهي آرايشگاه شدم!!! سعي كردم كاري كنم كه فرشته خاتون قضيه را نفهمد!!! قضيه تاخير دو ساعته را هم تقصير كار شركت انداختم!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جايتان خالي!!! تا پاي آرايشگاه رسيدم، انتظار داشتم كه فرشته خاتون با لنگه دمپايي محكم در فرق سرم بكوبد!! خدا را شكر كه دنباله لباس عروس آنقدر بلند بود كه توان خم شدن و در آوردن دمپايي را از فرشته خاتون ما گرفته بود!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;داشتيم دست زنمان را مي گرفتيم و از پله هاي آرايشگاه پايين مي آمديم كه يهو…………… بله!!! مديريت كلان كشوري در دولت مهروري آقاي احمدي نژاد به كمكمان آمد!!! برق ها رفتند!!!!!!!!!!!!!!! حالا من و فرشته خاتون، لنگ در هوا، در تاريكي ظلمات راه پله ها مانده بوديم!! قضيه &quot;موش توي سرواخ نمي رفت، جارو به دمش مي بست&quot; بود!!! در اين تاريكي چشم چشم را نمي ديد، دنباله لباس عروس، توان راه رفتن را هم گرفته بود!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خلاصه با نور موبايل و سلام و صلوات و نذر و نياز، خودمان را پايين رسانديم!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قرار بعديمان، عكاسي بود!! بنده خدا خانم وحداني، فيلمبردار همراه ما، چقدر از دست من حرص و جوش خورد!!! مي گفت دست راستت را بالا بياور، دست چپم را بالا مي آوردم!! مي گفت، داماد گوشه كتت را درست كن، دست به موهايم مي كشيدم!! مي گفت لبخند زن!! گريه ام مي گرفت!! خلاصه فكر كنم خانم وحداني را پير كردم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;محل عكاسي در خيابان سئول بود!!! باغ و آتليه!! خنده ام گرفته بود از اين جنگولك بازيها!!! خانم عكاس باشي فقط مانده بود كه من و عروس را وادار به بالانس زدن و آفتاب و مهتاب بكند!!! چقدر ادا و اطوار در آورديم!!! عين اين فيلم هاي هندي از درخت آويزان مي شديم، روي سنگفرش باغ دراز مي كشيديم، روي تاب نشسته بوديمو هزار ويك جور قرتي بازي ديگر!! كه ناگهان با ديدن يك حوضچه وسط باغ، فكري شيطنت آميز از سرم گذشت!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به بهانه عكس انداختن كنار حوضچه، دست فرشته خاتون را گرفتم و كنار حوضچه بردم!! و ………… بله! درست حدس زديد!!!‌نه نه! درست حدس نزده ايد!! بابا درسته از پشت كوه آمده ام اما حداقل با هلي كوپتر!!!‌ نه بابا فرشته خاتون را داخل حوضچه نينداختم!! فقط يه جور هولش دادم كه بتواند خودش را كنترل كند و داخل حوضچه نيفتد!!! نزديك به نيم ساعت آب قند و شوك الكتريكي كافي بود تا دوباره فرشته خاتون ما احيا شود!!!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در همين حين، دوباره با آقا رضا تماس گرفتم و قضيه آقاي والي را جويا شدم!! آقا رضا گفت كه الحمدلله مشكلي پيش نيامده و بچهه اي آگاهي هم جواز دفن را بلامشكل دانسته اند! خود آقا رضا هم حركت كرده سمت سالن!! چون بخشي از كار و كمك ها، بر عهده آقا رضا بود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حدود ساعت 5 بعد از ظهر، كار عكاسي تمام شد!! اينقدر نور فلاش زده بود تو چشمم كه همه جا را سفيد مي ديدم!! خلاصه فيگوري نمانده بود كه ما عكس نينداخته بوديم!! به قول فرشته خاتون، همين يك شب در تمام عمر است!!! البته به شوخي گفتم:&quot; از كجا معلوم كه من همين يك شب در تمام عمرم باشد!!؟ خدا را چه ديدي شايد دفعه ديگر هم قسمت ما شد كه &quot;…………&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جيغ و هوار فرشته خاتون رفت هوا!!! يك ربعي هم آنجا طول كشيد كه ناز ايشان را كيلو كيلو شمش طلا خريداري كرده و هيبت مردانه خود را به ثمن بخس بفروشيم!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;راه افتاديم سمت تالار!!! تالار آموزش و پروش منطقه 5!!! همين جا تا يادم نرفته بگويم كه اگر شما خوانندگان گرامي خواستيد مراسم عروسي يا وليمه مكه خود را در اين سالن برپا كنيد، از من زجر كشيده كسب تجربه كنيد كه اين تالار، مفت هم گران است!!!! يك عده آدم درب و داغان را كرده اند مسئول تالار كه فقط ميزبان را حرص و جوش مي دهد!! خداييش حتي حاضر نيستم مراسم ختم خودم را هم ديگر آنجا برگزار كنم!!!!‌ پس پولتان را دور نريزيد و اين تالار را بدون مشتري باقي بگذاريد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سمت تالار راه افتاده بوديم و در بزگراه حكيم بوديم كه يهو ……… تته پته ته پته تته پته!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بلي ماشين خاموش شد!!!!!اول گفتيم بنزين تمام شده اما نه! ماشين جوش آورده بود!!! يك دبه آب از ماشينت فيلمبردار در رادياتور ماشين خودمان خالي كرده تا جناب ماشين قبول فرمودند تا دوباره روشن شوند!! اينجا بود كه نزديك بود هر چه از دهانم در مي آيد نثار روح جناب مهردادخان بذرپاش، مدير عامل محترم و تحصيلكرده و بدون پارتي و لايق و شايسته و باتجربه و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;غيرسياسي و غير حزبي شركت سايپا كنم!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دوباره راه افتاديم!!! ساعت 8&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شب رسيديم تالار!!!!‌ مهمانها داشتند از خودشان پذيرايي مي كردند!! با ورود ما به سالن، انگار نه انگار!!! همه پي حرف خودشان بودند!!‌ انگار داماد بودن به ما نيامده!!!‌تا اينكه آقا رضا با صداي طنين اندازش كه گوش آمريكا را هم كر كرده است، فرياد زد كه:&quot; شاه داماد تشريف آوردند!!!&quot; تازه مهمانها فهميدند كه من، دامادم!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ديگر سرتان را !! ببخشيد چشمتان را درد نمي آورم!!!‌ شيريني و ميوه بود!! حتما نوع شيريني را هم مي خواهيد بدانيد!! شيريني پاي نارگيل بهمراه ساقه عروس!!! ميوه هم انگور بود و موز و هلو و سيب و خيار!!نوش جان!!!!‌بستني سنتي هم بود!!! البته آب بستني!!! چون گويا قبلا برق رفته بود و بستني هم آب شده بودند!!! نمي دانم يك تالار عروسي نبايد موتور برق داشته باشد؟؟؟؟؟؟ سر اين قضيه بگو مگويي هم با مدير تالار داشتم!!!! خط و نشاني هم برايش كشيدم!! بماند كه بعدا حالش را هم گرفتم!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قبل شام، قرار شد كه با مهمانها سلام و عليكي كنم!!! دايي بود و دامادهايش! عموها بودند به جز يكي! پدر بزرگ و مادربزرگ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;پدري بودند و هزار سال آروزي حياتشان و پدربزرگ و مادربزرگ مادري، خدايشان بيامرزاد، روحشان شاهد من!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دوستان قديمي هم بودند!!! مهندس موسوي، مهند چراغلي و مهندس امراللهي!! مهندس سعيدي و مهندس شراهي هم در آشپزخانه ناظر كيفي بودند!!! البته بنده بارها قبلا اعلام كرده بودم كه دزد، دست مهندس شراهي نمي سپارم چه برسه ناظر كيفي!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مهندس مجابي از شهرداري تهران بهمراه خانواده آمده بودند!! واقعا افتخاري براي من بود تا با اين خانواده فرهنگي هم آشنا شوم!! دوستان مجموعه ورزشي آزادي و دوستان عزيز و قديمي از جمعيت هلال احمر هم آمده بودند و مرا خوشحال!!! البته غايب هم داشتيم!!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با همه دست مي دادم و روبوسي!!! البته خيلي از اهالي فاميل را اصلا نمي شناختم! دفعه اول بود كه مي ديدمشان!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;موقع شام شد!!! ديگر محتويات شام را نمي گويم كه دهانتان آب بيفتد!! نان و پنيري بود تحفه درويش!!!!فقط همين را بگويم كه وقتي براي من و عروس خانم شام آوردند، تا آمدم ديس پلو را بردارم، ديس از دستم افتاد و شكست!!! كل تالار خنده!!! خانم مهندس مجابي هم سريعا موضوع را به اطلاع آقاي مهندس مجابي رساند و ايشان هم بلافاصله خبر را روي وبلاگشان گذاشتند!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد شام، لشكر شكست خورده بوديم!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;طبق روال، از تالار كه در آمديم، همه به دنبال ماشين عروس!!! راستش اهل قال گذاشتن نيستم!! يعني هيچ وقت توي عمرم كسي را قال نگذاشتم!!! ديركرد داشته ام اما قال نگذاشته ام!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با ماشين قرار شد كه برويم دور درياچه استاديوم آزادي!!!!!!&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آقاي مهندس موسوي زحمت هماهنگي را كشيده بودند!!! جاي قشنگي است!! مخصوصا شبها!! از كنار درياچه، پروژه نيمه تمام چهل هزار نفري سرپوشيده كاملا معلومه!!! دلم گرفت وقتي ديدم پروژه اي كه اينقدر برايش زحمت كشيدم، بر اثر ضعف مديريت و ضعف بودجه نويسي، ناتمام مانده!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد به خانه برگشتيم!!! دم درب منزل، منتظرمان بودند!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به رسم ادب با بزرگترها خداحافظي كرديم!!!‌ اما چه خداحافظي با شكوهي!!! پدر زن ما، جناب سرهنگ نيروي هوايي كه شايد هيچ كس گوشه اي ضعف ايشان را نديده باشد، چنان گريه مي كرد كه گويي……&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مادر بزرگ پدري من فقط با آب خنك سرحال نگه داشته شده بود!! من همه عمرم را كنار مادربزرگ سپري كرده بودم!!! به دست و پاي مادربزرگ افتادم و زار زار گريه!!! پدرم نيز بدجور گريه مي كرد!! حتي آبجي زهره من كه هميشه همه چيز را به شوخي مي گرفت نيز گريه مي كرد!! برادرهاي فرشته خاتون كه در مظلوميت لنگه ندارند نيز گريه مي كردند!! يعني همه اهل فاميل گريه مي كرد!!‌همه مي دانستند من چه سختي ها كه در اين ايام نكشيده ام!! البته خدا بيشتر مي دانست!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتي همه رفتند و من مانده بودم و فرشته خاتون!! آسمان نيز داشت گريه مي كرد!! واقعا اين چه سري است كه در اين دو شب گذشته اين همه باران آمده بود در چله تابستان!!!!؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آسمان گريه مي كرد و من همچنان خيس تر مي شدم!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي!! امام زمان؛ امشب بيا با هم برويم به خيابان هاي تهران!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 12:26:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهاي روز عروسي يك جسد خيس – قسمت سوم</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;سه شنبه اول مردادماه 1387 – شب حنابندان&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در قسمت قبل اشاره كردم كه با توجه به كارهاي خواسته و ناخواسته و هماهنگ شده و هماهنگ نشده ما، دير به مراسم حنابندان خودم رسيدم! اول اينكه حالا اصلا اين مراسم حنابندان چيست و چه ها مي كنند، بماند!! شما خود اصولا واقفيد! اينكه اصلا اين مراسم حنابندان چه گره اي از درد جامعه امروزي ما حل مي كند، كجاي كار مملكت را مي گيرد، تورم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را كاهش يا افزايش مي دهد، قضيه پروتكل &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;NPT&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; را حل مي كند يا نه، طرح تحول اقتصادي دولت را افشا مي كند يا نه، مذاكرات دارفور را ختم به صلح مي نمايد يا نه، بماند!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مراسم ساعت 7 بعداز شهر شروع شده بود و بنده داماد، حدود ساعت 9 شب رسيده بودم!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مادرزن جانمان يك ساندويچ الويه اي به ما داد و ما را فرستاد طبقه بالا قسمت مردانه!!! هر چي مي گفتم بابا من بايد كنار زنم بنشينم مي گفتن نه !!! فعلا برو قسمت مردانه، سماق بمك تا صدايت كنيم!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;رفتيم قسمت مردانه!! خداييش خيلي تحويلمان گرفتن!! اينقدر بنده داماد را تحويل گرفتن كه گر و گر عرق شرم بر پيشاني خيس ما مي نشست!!!! پيرمردهاي فاميل كه در مورد تورم و گراني صحبت مي كردند!!! دكترهاي فاميل ما هم كه در مورد آلودگي هوا و مضرات سيگار به افاضات عليه مي پرداختند و صحبت از آنلوآنزاي مرغي مي كردند كه به استناد ضرب المثل شريفه&quot;قاطي مرغ ها شدن&quot; احتمالا در چند روز آينده گريبان مرا مي گرفت!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حاج مجيد كه تاجر آهن است با شوهرخاله ما صحبت از گراني مصالح و تيرآهن و ميلگرد و بالطبع آن تورم مسكن مي پرداختند!!!پدر داماد و پدر عروس خانم داشتند موارد مربوط به مراسم عروسي فردا را چك مي كردند! البته پدرزن جان ما كه سرهنگ بازنشسته است و سي سال عمر خدمتش را چك ليست هواپيماي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;F4&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;F5&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;F14&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; پر مي كرده، داشت چك ليست تالار و گل فروشي و آرايشگاه و هزار و يك قلم جنس ديگر ار مي نوشت! به قول&quot; مهندس شراهي&quot; عزيز، در حال چك و خنثي بود اين پدر زن جان ما!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پسرهاي فاميل در دل آرزوي دست يافتن به دوست دختر جانشان را مي كردند و بچه هاي فاميل نيز كه گرگم به هوا و قايم موشك و دنبال بازي را قله قاف جهان مي ديدند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علي مانده بود و حوضش!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مانده بودم چه كار كنم كه حداقل حوصله ام سر نرود! صداي ساز و دهل از قسمت زنانه مي آمد و من همين جور هاج و واج درو ديوار را نگاه مي كردم! كه يهو برق از سرم پريد!!!! نه اشتباه نكنيد! خدا را شكر برق منزل نرفت! برق از كله ام پريد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قبلا بارها خدمت شما خوانندگان گرامي گفته بودم كه اصولا مامان جان ما و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فرشته خاتون ما، استفاده از هر گونه كامپيوتر و لب تاپ و اينترنت و وسيله الكترونيكي و اين حرفها را در محيط منزل براي بنده حرام الي الابد كرده اند و ورود هرگونه وسيله شبهه ناكي كه بوي كامپيوتر بدهد را به منزل ممنوع!حتي فرشته خاتون ما استفاده از مايكروفر را هم براي من ممنوع كرده اند چون مايكرو فر با استفاده از چيپ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;PIC&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; و كنترل دماي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;LM35&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;داعيه ريزپردازنده دارد!!!!!حتي فرشته خاتون ما وقتي طرح بنده مبني بر روشن و خاموش كردن كولر آبي و گازي منزل و كنترل دماي اتاق هاي منزل را با استفاده از ميكروكنترلر &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;AVR&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; با استفاده از بستر اينترنت بهمراه نرم افزاري &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Web Base&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; شنيدند، با هزار داد و بيداد، استفاده از هرگونه كولر را در اين هواي گرم تابستان نيز براي بنده ممنوع كرده بودند!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما راستش مدتي بود كه فكر كنترل &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; از طريق &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;GSM&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و گوشي موبايل در سرم زوزه مي كشيد!!!! آقا مسعود، برادر زن جان بزرگ ما يك &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; در منزل داشت! با ايشان هماهنگي هاي لازم را انجام دادم! اما براي انجام نقشه ام بايد به طيقه پايين مي رفتم چون &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; در طبقه پايين بود اما طبقه پايين پر از زنان فاميل بود و …………………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;محمود، برادر زن جان كوچكمان را صدا كرديم و گفتم:&quot;محمود جان! قربون اون چشمهات بشم، يه كاري بگم انجام مي دي؟! خداييش از خجالتت در ميام!…………………&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آري!!! اگر من ساربانم، مي دانم شترم را كجا بخوابانم!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;محمود را به بهانه برداشتن يك آهنگ از داخل كامپيوتر، فرستادم به طبقه پايين! محمود رفته بود طبقه پايين و كامپيوتر را در داخل اتاق آقا مسعود، روشن كرده بود! بعد طبق نوشته اي كه بدستش داده بودم، دستور به دستور را در &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;CMD&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; اجرا كرده بود و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;IP&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; دستگاه را پيدا كرده بود و كامپيوتر را خاموش كرده بود و آمده بود طبقه بالا بدون اينكه شك و ظن كسي برانگيخته شود!! اما هيچ كس نمي دانست كه دستگاه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; هنوز روشن است! چون &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; مجزاي از كامپيوتر نيز كار مي كند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با رسيدن &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;IP&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; بدست من، با بچه هاي شيفت شب ترافيك بين الملل تماس گرفتم! گوشي را خانم ساغري برداشت! بعد سلام و عليك و كلي تبريك و تحسين و آرزوش خوشبختي براي من، گوشي را بدست &quot;مهندس بيدار&quot; داد! من نمي دانم كه خانم ساغري، منشي بخش ترافيك بين الملل ديگر از كجا از مراسم عروسي من خبر داشت؟؟؟؟؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بوسيله &quot;مهندس بيدار&quot; روي يكي از &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;GSM&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; ها، &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;IP &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مربوط به &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;DSL &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خودمان را ست كردم! شماره موبايل من هم كه قريب به يك سالي هست روي اين &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;GSM&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; بخش ترافيك بين الملل، ست شده است! حالا ديگه……………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گوشي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;N81&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; مهندس شراهي چند روزي بود كه دست من بود، حالا ديگه از طريق موبايل روي &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;GSM&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; كنترل داشتم! راستش شروع كردم به ايميل بازي از طريق گوشي! براي چند نفري از دوستان هم ايميل فرستادم! اتفاقا دوستان عزيزي كه در حين مراسم حنابندان من، روي وبلاگشان كامنت دريافت كردند نيز از همين طريق بود! چون من كه به كامپيوتر دسترسي نداشتم اما از طريق موبايل برايشان كامنت مي فرستادم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از طريق گوشي هم چند تا عكس براي از خودم و دايي حسين و پسردايي ها و نوه هاي دايي انداختم و به روش قبلي ايميل كردم براي پسردايي رضا كه الان مدتي است در كانادا ادامه تحصيل مي دهد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خلاصه قضيه به همين منوال مي گذشت! تا اينكه………………&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ما را صدا كردند!!!!!!! آقاي داماد تشريف بياورند!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با كلي سوت و كف و جيغ و هوار راهي شديم! اينجا بود كه ياد سوت و كف هواداران اقاي خاتمي در سال هاي جلوس دوم خرداديها هم افتادم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ديگر خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل…&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;راستش من قاطي كرده بودم!!! آخه چند بار در مراسم عروسي ديگران يا فيلمها ديده بودم كه عروس و داماد انگشتشان را در ظرفي فرو مي كنند و به دهان همديگر مي گذارند! وقتي ظرف حنا را جلوي من آوردند، فكر كردم بايد همين كار را بكنم! دستم رادر ظرف حنا فرو بردم و بعد از اينكه در آوردم، خواستم به دهان فرشته خاتون بگذارم كه …………… جيغ و هوار همه رفت بالا!! تازه آنجا بود كه فهميدم آن، ظرف عسل است كه به دهان هم مي گذارند نه ظرف حنا!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من كه هميشه از رنگ حنا بدم مي آمد و با ديدن خمير حنا، چندشم مي شد، داشت سرم گيج مي رفت و گلاب برويتان، حالت تهوع گرفته بودم!!! خلاصه با هزار بدبختي و جان كندني بود، مراسم حنا كف دست هم گذاشتن به سلامتي گذشت كه يهو ديدم فك و فاميل دارند يكصدا فرياد مي زنند كه :&quot;داماد بايد برقصه!!!! داماد بايد برقصه!!!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من هم كه يك عمر زندگي شرافتمندانه اي داشتم و گزك دست احدي نداده بودم و براي خودم كلاسي در بين فاميل داشتم، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;چنان چشم غره اي به دور وبرم رفتم كه بندگان خدا، از ترسشان، ناگهان تغيير عقيده دادند و يكصدا فرياد زدند:&quot;همگي جهت شادي عروس و داماد، اجماعا صلوات!!!&quot; اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خدا را شكر كه يك شب ديگر نيز زندگي ما گذشت! فردا روز مهمي در زندگي هر پسر و دختري است! از فردا ديگر بايد جور ديگر به زندگي نگاه مي كردم! حرفهاي آقاي والي در گوشم مي پيچيد! ترس داشتم و شادي! ترس و شادي مخلوط هم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بعد پايان مراسم خودم تك و تنها راهي منزل پدري ام شدم! امشب آخرين شبي بود كه در منزل پدري مي خوابيدم! مي خواستم قبل خواب حسابي فكر كنم! بهمين دليل خودم تنها راهي منزل شدم، پياده!!! پياده شروع به راه افتادن كردم! رفتم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حدود ساعت 1 نصفه شب بود!!!! پياده در خيابان ستارخان! اما جالب آن بود كه در اين چله تابستان و گرماي شب و روز، باران مي آمد!!!!! باور مي كنيد؟! خودم هم باورم نمي شد كه در اين شب، باران بيايد!!!! جسد خيس، داماد خيس، پسر خيس، تنهاي خيس، همه و همه شده بودم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اين همه رنگ از كجا آورده اي تا بشكوفي؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پي خوشبختي همش صبح تا شب دويدم من&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حتي يك آشنا، يك آشنا نديدم من&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بگو اخر اين سفر، مي رسم كجا؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تو منو تنها نذار اي خدا، اي خدا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;راستي!&quot;الله اكبر&quot; يعني چي؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 09:25:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jasadekhis&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>jasadekhis</dc:creator>
<guid>http://jasadekhis.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهاي روز عروسي يك جسد خيس – قسمت دوم</title>
<link>http://jasadekhis.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;سه شنبه اول مردادماه 1387 – يك روز مانده به روز عروسي&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;صبح زود كه از خواب بيدار شدم عجيب احساس سرحالي مي كردم! از بي حالي و كرختي روز قبل هيچي به تنم نمانده بود! سرحال و شاد بودم! شايد بخاطر نزديك شدن به روزي بود كه سالها منتظرش بودم! اما با همه اين شادي و سرزندگي باز ذهنم مشغول حرفهاي ديروز آقاي والي بود! گفته بودم كه آقاي والي روز قبل در پارك دانشجو خيلي در مورد اخلاق و زندگي مشترك و مسائل مربطو به آن و خوش اخلاقي و اين حرفها صحبت كرده بود! مخصوصا حرف آخر آقاي والي بدجور توي گوشم مي پيچيد! اينكه گفته بود بيا دعا كنيم روزي كه مي خواهيك اطرافيانمان را اذيت كنيم خداوند عمرمان را از ما بگيرد!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بلند شدم! سر و صورتي شستم و مثل هميشه بدون صبحانه شروع كردم به پوشيدن لباسهايم به قصد عزيمت به محل كار كه ……… يهو ديدم فرياد مادرم بر سرم هوار شد كه :&quot;كجا؟ اين وقت صبح؟!&quot; تعجب كردم! گفتم:&quot;خب معلومه! سركار!!&quot; انگار كه حرفي از رموز خداوند را شنيده باشد با فرياد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و تعجب گفت:&quot;سركار؟! بشين سرجات حرف نزن!!! تو نه كت و شلوار خريدي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و نه هزار تا كار ديگه! ديشب بنده خدا فرشته زنگ زده بود و گريه مي كرد پشت تلفن كه هنوز تو كت و شلوار نخريدي! انگار نه انگار كه فردا شب، عروسيته!!!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كلي قسم و آيه و خواهش و تمنا و التماس كه بابا، من امروز كلي كار دارم! يه مملكت آدم دنبال منه! بگذاريد برم كه اگر ميخ آهنين بر سنگ رفت، حرف دل ما بر مادرمان اثر نكرد كه نكرد!!!‌آخر سر هم كه نه من حريف ايشان شدم و نه ايشان، حريف من، قرار شد كه حكميت را بر فرشته خاتون بسپاريم!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;صبح اول صبحي زنگ زدم به همسر مكرمه و البته با ناز و ادا و سياست هاي خاص ملوكانه خودمان، فرشته خاتونمان را راضي به اين امر كرديم كه من برم سركار و غروب ايشان بيايند شركت ما و دو نفري به خريد كت و شلوار و لباس دامادي اقدام فرماييم!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خلاصه راهي شركت شدم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با توجه به جنگ و دعواهاي اول صبحي با مادرمان حدود ساعت 9 به شركت رسيدم! سريعا نشستم پاي طرح هلال احمر. دوستم&quot; محمد حسين زاهد&quot; قسمتي از كار را انجام داده بود و اما با توجه به عادت كاري من، خودم بايد انتهايش را انجام مي دادم! تمام فكر و ذكرم روي طرح هلال احمر بود كه بايد همان روز تحويل مي دادم كه حدود ساعت 11، تلفن زنگ زد! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&quot;آقاي محبي&quot; از استاديوم آزادي بود! مثل هميشه با خنده و شوخي سلام و عليكي كرديم تا اينكه رسيد سر اصل مطلب!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;واي خداي من! نه تو را بخدا! فرشته خاتون و خانواده اگر بفهم