تبليغاتX
یادداشت های یک جسد خیس
درباره وبلاگ

سه غم آمد سراغم هر سه یک بار
اسیری و غریبی و غم یار
اسیری و غریبی را غمی نیست چاره دارد
اما كشد آخر مرا غم یار
جسم و جان دوستان
آمار و امكانات

ساخت كد صوتی آنلاين

ساخت كد آهنگ ساخت كد آهنگ
در آينده

تبليغات
<

آدم برفي
آدم برفي نخواهم ساخت! برف، اگر كمي آدميت سرش مي شد كه نمي باريد روي سر ما، تا روسفيدمان كند!!!

راستي؛اينجا آخر دنياست!

نوشته شده توسط دستان ناتوان جسد خیس در ساعتي از جمعه 16 دی1390 لینک ثابت
بر هفت جدم لعنت اگر امروز ابطال معامله ……………

ببینید به قدری عصبانی هستم که اصلا حوصله شوخی را ندارم!

بر هفت جدم لعنت اگر امروز ابطال معامله بورس انژی را پیگیری نکنم!!! به شرافت نداشته‌ام قسم می‌خورم که از امروز تمام پروژه‌های عقب‌افتاده‌ام را زمین می‌گذارم می‌آفتم تا دهن این "صالح‌آبادی" رییس سازمان بورس و "فرشاد حیدری" رییس بانک ملی را سرویس کنم! بر خواهر و مادرم فلان اگر از امروز تا زمانی که نفس بکشم دنبال قضیه تعیین و تکلیف و ابطال معامله امروز بورس انرژی نیفتم! هر چند می دانم که فساد آنقدر در زندگی و سفره‌های تک تک این مردم رخنه کرده که دیگه حتی دربان شعب بانک ملی هم توی این قضیه گنهکارند!!!! هر چند می دانم که دیگر باید به مسلمانیت این مردم  شک کرد!!! هر چند که می‌دانم دیگر جنگیدن برای آبادانی این مملکت را باید گذاشت در کوزه آبش را خورد!!!‌

هر چند می دانم که تمام مردمی که از دیشب ساعت 10 شب جلوی شعب  منتخب بانک ملی صف کشیده‌ بودند تا سهام قطعی را بخرند خودشان نیز جای دیگر بر مردم اجحاف خواهند کرد! پس از ماست که  بر ماست! ولی با همه این اوصاف مرد نیستم!! بر هفت جدم لعنت! بر شرافت نداشته‌ام! بر مردانگی بر باد رفته‌ام! ……… به قول چاله میدونی‌ها  فلان فلان خواهر مادرمان اگر این قضیه را پیگیری نکنیم!!!!!

الان ساعت 10:15 روز دوشنبه دوازدهم دی ماه است!!! تف به روی صورتمٰ تف به شرافتم اگر از همین الان نیفتم دنبالش!! منتظر خبرهای تکراری باشید!!!!

راستی؛ در این دنیای مدرن دزدها دیگر بانک نمی زنند!! بانک تاسیس می کنند!

 

نوشته شده توسط دستان ناتوان جسد خیس در ساعتي از دوشنبه 12 دی1390 لینک ثابت
منطق چيست؟

دو شاگرد حدودا  چهارده پانزده ساله نزد معلم خود آمده و پرسیدند :
-
استاد! اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیمتشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! كه از دیدگاه هر کس متفاوت است.

راستي؛ با كمك اين تعريف از منطق، تعريفي از "دسته گل" براي من ارائه فرماييد!!!

نوشته شده توسط دستان ناتوان جسد خیس در ساعتي از چهارشنبه 7 دی1390 لینک ثابت
آخرين دست‌نوشته‌هاي جسد خيس
:: آدم برفي
:: بر هفت جدم لعنت اگر امروز ابطال معامله ……………
:: منطق چيست؟
:: خوش بحالت روزگار!!!
:: بالاخره چه شد؟؟!
:: عشق يك بوگاتي به يك نيسان وانت آبي!
:: ايام حج و گزارش آژانس انرژي اتمي و جناب سيد داماد!!!
:: سيزده آبان شد!!! پرونده حجت‌الاسلام "م" را بررسي نمي كنيد؟؟؟
:: با خاطره که همبستر شوی...
:: دندان عقلم اگر نپوسیده بود ...
:: خون در برابر خون
:: تقديم به پدرم با عشق و احترام
:: دوست؛ ميهمان؛ من؛ دعا!
:: اندر احوالات اين روزهاي من و تفكرات غاده السمان!
:: احوالات من و امام موسي صدر!!!!
:: اسلام را چند مي فروشيم؟!
:: آقايان! به خدا آب پاشي جرم نيست! خلاف شرع نيست!
:: بايد حرف بزنيم! بي ترس و انتظار
:: نيا باران! نبار باران!
:: كدام مسئله را اول حل كنيم؟!!!
:: امام زمان! شما همان ظهور نكني بهتر است!
:: مارادونا را ول كنيد! استاد اسدي خودمان را بچسبيد!
:: ابوشريف به ايران بازگشت!!!!
:: پرسیدم عشق چیست؟ گفتند...
:: احمدي نژاد، شمشير را از رو براي مصلحي بسته!
:: روسپي مهربان شهر ما
:: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟؟!
:: دكتر شريعتي و ماجراي روشنفكران ما
:: من تاريخ را محاكمه خواهم كرد!!!
:: من بر آنم كه ....